منطقه امن

 

امشب در آتش ...

روحم آتش گرفته .آتشی که من میگم تو افروختی .

 و تو ، تو ، اگر باشی ، خواهی گفت من افروخته ام .

حرفی نیست .بحثی نیست .رمقی برای بحث نیست .

از دست عزیزان چه بگویم ؟گله ای نیست .

 من دارم می سوزم .درنگ جایز نیست .

باید کاری کنم .همین حالا .

تو زهیر نبودی .زهیر فقط در زندگی پائولو  کوئیلو ، و فقط در لابلای صفحات کتاب زهیر زنده است .

این وبلاگ به یاد تو باز شد .به نام تو .بی آنکه آدرس این صفحه رو بدونی .شبانه روز منتظر تو بودم .شبانه روز به دنبال پیغام های ناآشنا و بی نام و نشان بودم .چه عبث !

امروز صبح ۲ کار مفید کردم :

۱- نام فامیل تو پسورد  میل باکس من بود!!!!!!!!!!!!!!

هیچ میدونستی ؟ در مغزت می گنجد ؟پسورد تغییر کرد .

۲- اسم این صفحه تغییر می کند .اعلان کرده ام .به زودی .

به زودی .به زودی همه چیز رو تغییر میدهم .

صد بار به تو گفتم ،

مرا با تو کاری نیست .دیدار ما به قیامت .به جهنم .

وقتی تو رو به جرم خیانت و درو غ  و فریب محاکمه می کنن !

                                                     و 

وقتی مرا برای شریک برای خدا قائل شدن محاکمه می کنن .برای پرستیدن تو !

چه میدانم ؟ کاش دیدار ما به زودی !

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦ - افسانه